سرم گیج می رود
سرم در اتاق تنهایی ها گیج می رود ...
میان مترسک های در و دیوار و پیکر به خون آغشته ام .
سرم از تب خاطره ها ؛ میان افکارم
میان زندگی .
سرم روی کتابهای اتاق
و تنم در تبانی و تو یک غریبه ی دیگر
همیشه تاب می خورد .
مرا بگیر از این تب و تاب میان اتاق
مرا از این تنهایی اتاق
یا مرا بگیر یا بسپارم به مرگ.
هر چند که رفته ای
و رد دستهایت روی دیوار
که عاشقانه گرد شده اند و می رقصند .
مرا بگیر و از این خلوت تنهایی
رهایم کن .
و تاریکی اتاق را برایم روشن کن ...
همیشه تاریکی اتاق و تب و تبانی و گیج رفتن ها
و من میان این همه گیج می روم ...
رهایم کن .
رفتی و با رفتنت شاید کیش و ماتی شد دنیای قصه نوشتن ما ...
رفتنی و با رفتنت تنها خاطره ای از خنده ها / گریه ها / غم ها و شادی ها را برای ما باقی گذاشتی
رفتنی و ستاره های آسمان سیاه را بدون ماه گذاشتی...
دلم گرفته است ُ من مرد تنهای شبم را گم کرده ام / کسی که قصه می خواند برای خواب دیدن من...
رفتی و با رفتنت قلم از دست افتاد ...
ولی همیشه سرم را بالا نگه خواهم داشت و فریاد خواهم زد :
هومن قاسمی راد رفتی اما همیشه بین ما خواهی بود ...همیشه...همیشه
لعنت به ارش و ان شغل مسخره اش . لعنت به بیژن که شماره ی خانه هایمان را به ارش داد تا وقتی بازی جدیدی امد ، ما را خبر کند . لعنت به خودم که پا به پای اسماعیل و بیژن توی خیابان ها راه افتادم و ولگردی کردم ....
ادامه مطلب
برای این که بتوانیم کاملا مباحث این مجموعه ی آموزشی را به راحتی مورد استفاده و درک مخاطبین قرار دهیم . ابتدا باید تعاریفی در مورد هنر ، ادبیات و قصه داشته باشیم . برای تعاریف بالا نیز لاجرم باید تعریف معنا ، نشانه و دال و مدلول را بدانیم :هنگامی که با شخصی صحبت می کنیم ، در مقابل او صحبت های ما را تایید یا رد می کند ، این نشانه ی این موضوع است که او تمام حرف های ما را می فهمد و صحبت های ما برای او معنا دارد . در هر زبان مشترک ( فارسی یا ... ) واژههایی که استفاده می کنیم ، ( هنگام نوشتن یا بوسیله صوت در هنگام صحبت کردن ) پل های ارتباطی ما هستند . واژه ای که من هنگام صحبت کردن با کمک تارهای صوتی ام در حنجره ام ایجاد می کنم مانند دال و معنایی که شما از آن دریافت می کنید مدلول نامیده می شود . مثال این که من می گویم : « درخت » با شنیدن واژه ی درخت تصویری از درخت در ذهن شما ایجاد می شود( هر چند اصراری به این مسئله که چه نوع درختی است یا به چه اندازه و بزرگی است یا در فصل سبزش قرار دارد یا در فصل زرد، نیست ) ، این تصویر ، تصور ذهنی شما از درخت است ، که در جریان مشاهده ی از نزدیک یا مشاهده ی عکس ...
ادامه مطلب
وحدت )
داستان عموما دارای یک خط داستانی است که به گسترش آن مضمون کمک می کند بنابراین طرح و رویدادهای داستانی ، کشمکش ها و شخصیت ها که مضمون را تشکیل می دهند باید با دقت انتخاب شوند و بر اساس میزان وابستگی شان در داستان نظم یابند . یک طرح یا خط داستانی دارای وحدت ، روی یک رشته عمل مداوم متمرکز می شود به طوری که هر رویداد بطور غیر طبیعی و منطقی به رویداد دیگری منجر شود .
غالبا یک رابطه ی علت و معلولی قوی میان این رویداد ها وجود دارد که اگر نتیجه ی حاصله مسلم نباشد ، حداقل محتمل است .
در یک طرح محکم و منسجم هیچ چیزی را نمی توان تغییر داد یا جا به جا کرد بدون اینکه تاثیر یا تغییر مهمی در کل طرح رخ ندهد .
بنابر این هر رویدادی بطور طبیعی رشد می کند و بزرگتر می شود ، کشمکش ها هم باید به وسیله ی عناصر یا عواملی که در خود طرح حضور دارند یا از قبل پیش بینی شده اند ، حل می شوند .
ادامه مطلب
اینکه چرا میگویند
من مانند تو ام
باور نمی کنم ...
باور نمی کنم که مانند تو ام ...
شاید که مرده ام ...
شاید پرنده ام ...
شاید ردای پرواز را از من گرفته اند
که می گویند
من همانند تو ام
شاید پرنده ها را سر بریده اند
که می گویند من ...
شاید همانند تو ام
من در کنار تو یک ساعت شنی ...
تو در کنار من یک عابد مسی
و شاید من در کنار تو
مرده ام !!
شاید هزاران راه را با تو
هم قسم شدم
مثل دهان ...
که با زبان من
هم آواز شده !!
چهره های در هم فرو رفته ی من ....
روی پولکهای خالی نگاه تو لبریز گشته اند ...
و من
بر میگردم و نگاه می کنم تو را ...
شاید این همه راه
اشتباه گرفته بودم
ات !!
